ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )

149

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )

عمرو مىشود كه با كمك آنان از او دفاع كند . عثمان ، زبير و وفادارى او را ستود و به اختصار گفت كه ترجيح مىدهد منتظر بنى عمرو بماند كه ان شاء الله به صورت مؤثرترى از او حمايت كنند . عثمان پيش از رسيدن بنى عمرو به قتل رسيد . « 1 » عثمان به عبد اللّه بن زبير احترام زيادى مىگذاشت ، چرا كه در نبرد افريقيّه به فرماندهى عبد اللّه بن سعد به سال بيست و هفت هجرى نقش مهمى ايفا كرده بود . وى در صف سپاه دشمن نقطه ضعفى ديده بود و با استفاده از آن جرجير ( گريگورى ) صاحب منصب يونانى را كشته بود . خليفه استثنائا به او اجازه داد شرح نبرد خود را از فراز منبر مدينه بازگويد . « 2 » بعدها عثمان او را به عضويت در گروهى منصوب كرد كه كار گردآورى رسمى قرآن را بر عهده داشتند . « 3 » او احتمالا تحت تأثير خاله خود عايشه بشدت با على عليه السّلام دشمنى داشت و مىكوشيد پدرش را عليه او برانگيزد . بنا به روايت خود او ، او و پدرش در زمان ورود شورشيان مصرى به مدينه على عليه السّلام را ديدند . على عليه السّلام از زبير پرسيد به نظر تو چه بايد كرد . زبير پيشنهاد كرد كه على عليه السّلام در خانه بماند و نه سعى كند مانع آنان شود و نه آنها را راهنمايى كند . على عليه السّلام نظر او را پسنديد و سپس آنان را ترك كرد . آنگاه عبد اللّه به پدر خود گفت : « به خدا سوگند ، او مطمئنا به آنان يارى خواهد رساند و آنان را راهنمايى خواهد كرد و بر ضد امير مؤمنان يارى خواهد

--> ( 1 ) دو صورت اين روايت را كه اندكى با يكديگر تفاوت دارند در : ابن عساكر ، عثمان ، ص 374 - 375 . بعد از قتل عثمان حنظله بن ربيع كه خود عثمانى است بنى عمرو بن عوف را به سبب وفاى به عهد تحسين مىكند ، در حالى كه بنى نجّار را به خاطر آلوده شدن به خيانت هجو مىكند ( همان ، ص 553 - 554 ) . محمد ابن منكدر دو طايفه از قبيله اوس ، يعنى بنى عمرو بن عوف و بنى حارثه را طرفدار عثمان مىشمارد ( ابن شبّه ، تاريخ مدينه ، ص 1280 ) . ( 2 ) شرح جنگ عبد الله بن زبير ، به صورتى كه در خاندان زبير باقى مانده ، در اغانى ، ج 6 ، ص 59 - 60 آمده است . عبد اللّه بن سعد به عبد اللّه بن زبير گفت هيچ كس براى رساندن بشارت پيروزى شايسته‌تر از تو نيست و او را به نزد عثمان فرستاد . ابن زبير مىافزايد كه مروان پس از من به نزد عثمان آمد و غنايم را فروختند و تقسيم كردند . مروان خمس غنايم را به پانصد هزار درهم خريد كه عثمان آن را به او بخشيد . بدين ترتيب ، افتخار نصيب عبد اللّه بن زبير و انفال بهرهء مروان شد ، كه به نظر نمىرسد خود را در نبرد نشان داده باشد . ماجراى درخواست عثمان از عبد اللّه بن زبير براى بازگويى جريان جنگ از فراز منبر را هشام بن عروه ، نوه عبد اللّه ، روايت كرده است ( ابن عبد الحكم ، فتوح مصر و اخبارها ، به اهتمام تارى ، نيوهان ، 1922 ، 185 - 186 ) . هيچ دليلى نيست كه روايت مصرى را كه به سوى زبيريان متمايل است ، چنان كه كايتانى گفته ( تاريخ اسلام ، ج 7 ، 189 - 190 ) ، درست ندانيم . ( 3 ) نولدكه و شوالى ، تاريخ قرآن ، ج 2 ، ص 48 .